فمینیسم در هنر

ایده اولیه جنبش هنر فمینیستی از جایی آغاز شد که زنان تصمیم گرفتند احساساتشان را به وسیله هنر بروز دهند. تا پیش از شکل گیری چنین ایده‌ای، زنان غالبا در تمام بخش‌های هنری نادیده گرفته می‌شدند. اگرچه ایده‌های زنان فمینیست همواره انقلابی بوده، اما این موضوع که کلیت تمام جوامع جوهره‌ای مرد سالارانه دارد، در تمام ادوار تاریخی برای همه فمینیست‌ها قابل درک بوده است. درک همین موضوع از سوی فمینیست‌ها، باعث می‌شود که فعالان جنبش فمینیسم از بزرگنمایی یا سیاه نمایی به‌عنوان اهرمی تبلیغاتی استفاده کنند. برای مثال در سال 1971 لیندا نوکلین «linda nochlin»، مقاله‌ای را تحت عنوان «چرا هیچ هنرمند زنی معروف نمی‌شود؟» منتشر کرد، که حتی با یک نگاه به عنوان آن می‌توان متوجه استفاده لیندا از فاکتور بزرگنمایی شد. اما با تمام این اوصاف، نمی‌توان این موضوع را که در اغلب جوامع، زنان جنسیت دوم هستند را نادیده گرفت. نمی‌توان تاریخ دقیقی برای زمانی که هنر و فمینیست به هم آمیختند ارائه داد اما اولین قیام ثبت شده از سوی هنرمندان فعال حقوق زن، در سال 1969 است و علیه مجمع AWC که کارش تعیین سیاست برای گالری دارها بود، انجام گرفته است. از آن جایی که انجمن AWC توسط مردها اداره می‌شد، گالری دارها بنابر سیاست‌های تعیین شده توسط این انجمن، از به نمایش در آوردن آثار هنرمندان زن سر باز می‌زدند. تمام این عوامل در کنار هم، منجر به شکل گیری راهپیمایی بزرگ هنرمندان فیمینیست در سال 1971 شد.

 

فیمینیسم و پست مدرنسیم


اما هنر فمینیستی چیست؟ متخصصان و نظریه پردازان تاریخ هنر، هنوز نتوانسته‌اند تعیین کنند که هنر فمینیستی نوعی جنبش بوده، مرحله خاصی از تکامل هنر مدرن بوده یا به طور کلی نوعی تغییر موضع محسوب می‌شود. برخی هنر فمینیستی را با سورئالیسم مقایسه کرده‌اند چرا که هدف از خلق هنر فیمینیستی درست مانند هدف خلق هنر سورئال، چیزی فراتر از خلق یک اثر هنری است. بسیاری هنر فیمینیستی را شاخه‌ای از هنر پست مدرن می‌دانند. از نظر هنرمندان فیمینیست، در هنگام خلق یک اثر هنری توجه به تجربیات و معانی، درست به اندازه توجه به فرم و شکل اهمیت دارد و این درست مانند ایده‌ای است که هنرمندان پست مدرن درباره آثارشان دارند. عمده‌ترین تفاوت هنرمندان فمینیست با هنرمندان آوانگارد غیر فیمینیست، این است که این هنرمندان خودشان را بخشی از یک جامعه بزرگ‌تر می‌بینند، درست برعکس اکثر هنرمندان آوانگارد غیرفیمینیست که سعی می‌کنند حتی‌الامکان از جامعه فاصله بگیرند. تا پیش از ورود جنبش فیمینیسم به هنر، هنرمندان زن اغلب تحت سایه هنرمندان مرد قرار می‌گرفتند. برای مثال فریدا کالو یا لی کرزنر از جمله هنرمندانی بودند که علی رغم تاثیرگذاری در هنر مدرن، آثارشان در تعریف عمومی مدرنیسم نمی‌گنجد.

 

دو روی سکه فیمینیسم


اگرچه جریان فیمینیسم، از سوی افکار عمومی تائید شده است اما بسیاری از منتقدان، فیمینیست را راهی متفاوت برای سرکوب زنان در جامعه می‌بینند. روی آوردن هنرمندان فیمینیست به عقیده ذات باوری (Essentialism) یکی از دلایلی است که منتقدانِ هنر فیمینیستی را بیش از پیش خشمگین می‌کند. طبق این عقیده فلسفی، برخی از خصوصیات یک شی ضروری و لازمه وجود آن شی هستند، برای مثال «الف» دارای خصوصیاتی ویژه است که اگر این خصوصیات را از دست بدهد دیگر نمی‌توان آن را شی الف دانست. به عقیده منتقدان، هر زنی تجربیات منحصر به فرد خود را دارد و دفاع از حقوق زنان زمانی معنا پیدا می‌کند که تجربیات حسی همه زنان به خودی خود به‌عنوان عنصری تاثیرگذار در جامعه جهانی شناخته شود. تنفر از جنس مخالف یا به تصویر کشیدن خصوصیات زیستی زن، از جمله عناصر ذات باوری هنر فیمینیست هستند، در حالی که عشق و نوع دوستی هنرمند، نقض کننده تنفر هنرمند از جنس مخالف است یا به عقیده هنرمندان، کشیدن خصوصیات زیستی بدن زن، باعث تنزل مقام و منزلت زن می‌شود.